موسیقی احساس

خاک موسیقی احساس تو را می شنود...

بی قرار
نویسنده : زهرا.ز - ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٧
 

در هوایت بی‌قرارم روز و شب
سر ز پایت برندارم روز و شب

روز و شب را همچو خود مجنون کنم
روز و شب را کی گذارم روز و شب

جان و دل از عاشقان می‌خواستند
جان و دل را می‌سپارم روز و شب

تا نیابم آن چه در مغز منست
یک زمانی سر نخارم روز و شب

تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم گاه تارم روز و شب

می‌زنی تو زخمه و بر می‌رود
تا به گردون زیر و زارم روز و شب

ساقیی کردی بشر را چل صبوح
زان خمیر اندر خمارم روز و شب

ای مهار عاشقان در دست تو
در میان این قطارم روز و شب

می‌کشم مستانه بارت بی‌خبر
همچو اشتر زیر بارم روز و شب

تا بنگشایی به قندت روزه‌ام
تا قیامت روزه دارم روز و شب

چون ز خوان فضل روزه بشکنم
عید باشد روزگارم روز و شب

جان روز و جان شب ای جان تو
انتظارم انتظارم روز و شب

تا به سالی نیستم موقوف عید
با مه تو عیدوارم روز و شب

زان شبی که وعده کردی روز بعد
روز و شب را می‌شمارم روز و شب

بس که کشت مهر جانم تشنه است
ز ابر دیده اشکبارم روز و شب

مولوی

پ ن: با صدای شهرام ناظری گوش دهید


 
 
دیوار
نویسنده : زهرا.ز - ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٢
 

همسایه ی دلمرده ی دیوار به دیوار
ما را چو یکی پنجره بسپار به دیوار

مصراع به مصراع همه سنگ و کلوخیم
ما را بنویسید به دیوار به دیوار

زان روز که فریاد تو در کوچه درو شد
روی من و این طبع گنهکار به دیوار

باید که در این کوچه ی بی شعر و ترانه
درد دل خود گفت به ناچار به دیوار 

این آینه را مشکن و بگذار بماند
این قاب فرو رفته به زنگار به دیوار

تصویر من گمشده در خاطره ها را
با میخک افسوس نگهدار به دیوار

از آن همه فروردین امروز نمانده است
جز سایه ی یک مشت سپیدار به دیوار

مرشد بنشان پرده ی نقالی خود را
در غربت این شهر عزادار به دیوار 

سعید بیابانکی 


 
 
آتش و نی
نویسنده : زهرا.ز - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٠
 

یک شب آتش در نیستانی فتاد.
سوخت چون اشکی که برجانی فتاد.
شعله تا سرگرم کار خویش شد.
هر نیی شمع مزار خویش شد.
نی به آتش گفت کاین آشوب چیست؟
مر ترا زین سوختن مطلوب چیست؟
گفت آتش بی ثمر نفروخته ام.
دعوی بی معنی ات را سوختم.
زان که گفتی نیم با صد نُمود.
همچنان در بند خود بودی که بود.
مرد را دردی اگر باشد خوش است.
درد بی دردی علاجش آتش است.

شاعر: ناشناس 

پ ن: با صدای شهرام ناظری گوش دهید 


 
 
بیت تصادفی 1
نویسنده : زهرا.ز - ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٥
 

دانی که حروف عشق را معنی چیست



عین عابد و شین شاکر و قافست قانع


 
 
نسیم باد نوروزی
نویسنده : زهرا.ز - ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٤
 


ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن

که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی

ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است

که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست

مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی

طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن

کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی

سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی

که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست

مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی

می‌ای دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عیبش

خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی

جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع

که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی

به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم

بیا ساقی که جاهل را هنیتر می‌رسد روزی

می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش

که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی

نه حافظ می‌کند تنها دعای خواجه تورانشاه

ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی

جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده

جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی


 
 
فال امسال
نویسنده : زهرا.ز - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٤
 

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

راحت جان طلبم و از پی جانان بروم

گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب

من به بوی سر آن زلف پریشان بروم

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

چون صبا با تن بیمار و دل بی‌طاقت

به هواداری آن سرو خرامان بروم

در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت

با دل زخم کش و دیده گریان بروم

نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی

تا در میکده شادان و غزل خوان بروم

به هواداری او ذره صفت رقص کنان

تا لب چشمه خورشید درخشان بروم

تازیان را غم احوال گران باران نیست

پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون

همره کوکبه آصف دوران بروم